بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به همه دوستان گلم
همراهان قدیمی
نمیدونم چی بگم و یا از کجا شروع کنم
2سال و 7 ماه غیبت، زمان زیادی هست که نبودم.
این یعنی شاید خیلی از شماها که همیشه همراه من بودید منو فراموش کرده باشید.
این یعنی دوباره از صفر شروع کردن...
یک به یک سراغ دوستان نازنین رو گرفتن.
توی مدتی که نبودم، دلم برای اینجا خیلی تنگ شده بود، الان برگشتم که کنارتون دوباره عاشقی کنم.
امممم تقریبا میشه گفت خیلی چیزا رو یادم رفته، یه چندوقتی فرصت میخوام تا دوباره راه بیفتم
توی این مدت کلا از کامپیوتر فاصله گرفته بودم.
خوشحال میشم کمکم کنید دوباره سرپا بشم...
.
.
.
.
.
مخلص کلام :
دوباره برگشتم هورااااااا
دست جیغ هوراااا

گاهي اوقات از خودمان مي پرسيم:
انجام چه كاري باعث شده كه شايسته داشتن چنين شرايطي شوم.
چرا خدا اجازه مي دهد اين طور چيزهايي براي من اتفاق بيافتد؟
در اين مورد تعبيري را ببينيد...
دختري به مادرش مي گويد چطور همه چيز براي او اشتباه پيش مي رود؟ شايد او در امتحان رياضي رد شده!
در همين احوال نامزدش هم او را رها كرده...
به خاطر بهترين دوستش
در اوقاتي چنين غمناك يك مادر خوب دقيقا مي داند چه چيز دخترش را دلخوش مي كند... :
”من يه كيك خوشمزه درست مي كنم“
مادر دخترش را در آغوش مي كشد و او را به آشپزخانه مي برد در حاليكه دختر تلاش مي كند لبخند بزند.
در حاليكه مادر وسايل و مواد لازم را آماده مي كند، ودخترش مقابل او نشسته.
مادر مي پرسد:
عزيزم يه تكه كيك مي خواي؟
آره مامان! تو كه حتما ميدوني من چقدر كيك دوست دارم!
بسيار خوب، مقداري از روغن كيك بخور.
دختر با تعجب جواب ميده :چي؟ نه ابدا!
نظرت در مورد خوردن دو تا تخم مرغ خام چيه؟
در مقابل اين حرف مادر دختر جواب ميده: شوخي مي كنين؟
يه كم آرد؟
نه مامان مريض ميشم!
مادر جواب داد:
همه اينا نپخته هستن و طعم بدي دارن اما اگه اونا رو با هم استفاده كني
.اونا يه كيك خوشمزه رو درست مي كنن
خدا هم همين طور عمل ميكند
هنگامي كه ما از خودمان مي پرسيم چرا او ما را در چنين شرايط سختي قرار داده
در حقيقت ما نمي فهميم تمام اين وقايع كي، كجا و چه چيزي را به ما مي بخشد
فقط او مي داند و او هم نخواهد گذاشت كه ما شكست بخوريم
نيازي نيست ما در عوامل و موقعيتهايي كه هنوز خامند فرو برويم
به خدا اعتماد کنیم
و
چيزهاي فوق العاده اي را كه به سوي ما مي آيند، ببينيم
...خدا ما را خيلي دوست دارد
او هر بهار گل ها را براي ما مي فرستد
...او هر صبح طلوع خورشيد را مي سازد
و هروقت شما نياز به حرف زدن داشتيد
او براي شنيدن آنجاست
او مي تواند در هر جايي از جهان زندگي كند
اما او قلب تو را براي زندگي انتخاب كرده
اين پيام را براي كساني كه صادقانه شما را درك مي كنند بفرستيد
من هم
اميدوارم روزتان تكه از كيك باشد
!كيك بزرگي داشته باشيد
!آفرين
! منظورم همان روز بزرگ براي شماست
عمر عقاب از همه پرندگان نوع خود درازتر است .
عقاب می تواند تا 70 سال زندگی کند
ولی برای این که به این سن برسد باید تصمیم دشواری بگیرد.
زمانی که عقاب به 40 سالگی می رسد :
چنگال های بلند و انعطاف پذیرش دیگر نمی توانند طعمه را گرفته و نگاه دارند .
نوک بلند و تیزش خمیده و کند می شود
شهبال های کهن سالش بر اثر کلفت شدن پرها به
سینه اش می چسبند و پرواز برای عقاب دشوار می گردد.
در این هنگام ، عقاب تنها دو گزینه در پیش روی دارد .
یا باید بمیرد و یا آن که فرایند دردناکی را که 150 روز به درازا می کشد پذیرا گردد .
برای گذرانیدن این فرایند، عقاب باید به نوک کوهی که در آنجا آشیانه دارد پرواز کند .
در آنجا عقاب نوکش را آن قدر به سنگ می کوبد تا نوکش از جای کنده شود .
پس از کنده شدن نوکش ، عقاب باید صبر کند تا نوک تازه ای در جای نوک کهنه رشد کند ،
سپس باید چنگال هایش را از جای برکند.
زمانی که به جای چنگال های کنده شده ، چنگال های تازه ای درآیند ،
آن وقت عقاب شروع به کندن همه پرهای قدیمی اش می کند .
سرانجام ، پس از 5 ماه عقاب پروازی را که تولد دوباره نام دارد ، آغاز کرده ...
چرا این دگرگونی ضروری است ؟
بیشتر وقت ها برای بقا ، ما باید فرایند دگرگونی را آغاز کنیم .
گاهی وقت ها باید از خاطرات قدیمی، عادت های کهنه و سنت های گذشته رها شویم .
تنها زمانی که از سنگینی بارهای گذشته آزاد شویم می توانیم از فرصت های زمان حال بهره مند گردیم .
پس مرگ می خواهم
فردی مسلمان یک همسایه کافر داشت هر روز و هر شب با صدای بلند
همسایه کافر رو لعن و نفرین می کرد :
خدایا ! جان این همسایه کافر من را بگیر.مرگش را نزدیک کن
(طوری که مرد کافر می شنید)
زمان گذشت و مسلمان بیمار شد. دیگر نمی توانست غذا درست کند
ولی در کمال تعجب غذایش سر موقع در خانه اش ظاهر می شد .
مسلمان سر نماز می گفت خدایا ممنونم که بنده ات را فراموش نکردی
و غذای من را در خانه ام ظاهر می کنی و لعنت بر آن کافر خدا نشناس ... !
روزی از روزها که خواست برود غذا را بر دارد ،دید این همسایه کافرِ است که غذا براش می آورد.
از آن شب به بعد، مسلمان سر نماز می گفت : خدایا ممنونم که این مرتیکه شیطان رو وسیله کردی
که برای من غذا بیاورد. من تازه حکمت تو را فهمیدم که چرا جانش را نگرفتی!!!
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
تا بیخبر بمیرد در درد خودپرستی
سالي پر از توأم و سرشار از آکنده برايتان مملو از لبريزم!
.
.
.
سال تحویل شد و من تمام دلتنگیهایم را به جای تو در آغوش می کشم
چقدر جایت میان بازوانم خالیست
نوروز مبارک
شاید از جانب ما خاطره ای منتظر لمس نگاهت باشد